مغازه دار: سلام بله. چه کالباسی میخواین؟
من: نمیدونم! کالباس چه جوریاس مگه؟چند جور داره؟!
مغازه دار: مثلا مرغ میخواید؟ گوشت میخواید؟ چی میخواید؟
من: ها؟! نمیدونم واسه سالاد ماکارونی میخوام.
مغازه دار: خب پس مرغ ببرید. چقدر میخواید؟
من: نمیدونم! چه جوری میفروشن؟ تکه ای؟ ورقه ای؟ کیلویی؟ بسته بندی؟!
مغازه دار: ورقه ای خوبه؟
من: آره خوبه.
مغازه دار: نازک باشه یا ضخیم؟
من: حدودا... هفت دهم سانتی متر!
مغازه دار: چند ورقه؟
من: راستش نمیدونم. ورقه ای چنده حدودا؟
مغازه دار: ورقه ای نیست که. باید ببینم چند کیلوئه!
من: خب پنج ورقه!
مغازه دار: پنج و سیصد میشه.
من:بفرمایید. مرسی. خدانگهدار!
نیکا: خب استاد الکی مثلا انحنا داره!
استاد: منم آخر ترم یه نمره به تو می دم، الکی مثلا بیست دادم!
ما: 
نیکا: 
امروز در حین درس دادن، پرسید خب "AlloGraft" را از چی می سازند؟ کسی پاسخ داد: از "آلو!" استاد را کارد می زدی خونش در نمی آمد. گفت : تو اسمت چیست؟ من یک منفی توی نمره ی امتحانت لحاظ کنم! کسی دیگر پاسخ داد: استاد اسمش نقیه... نقیِ... آها "نقیِ معمولی!"
جالب است اما. تراشیدن دندان روی گچ با ابزار مجسمه سازی و نقاشی کردن دندان در ابعاد شش برابر حد معمولی!