دهه ی اول محرم بود.

دلم خواسته بود بروم منزل آقای رسول زاده روضه.اما جور نشده بود. غصه خورده بودم. زانوی غم بغل گرفته بودم که من دلم میخواهد بروم روضه. به امام حسین میگفتم آقا جان دلم میخواست بیایم روضه. همینطور بغض کرده بودم که زنگ در را زدند. .

از خانه ی آقای رسول زاده برامان نذری فرستاده بودند گفته بودند قسمت شماست...


با عرض معذرت از خواننده ی عزیز وبلاگم. چشم. ممنون از انتقادتان. بیشتر مینویسم.

+ تاریخ | یکشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ساعت | ۸:۳۲ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |