رد شد از کوچه ی ما، خانه ی ما ریخت به هم

یک نظر کرد و مرا کل مرا ریخت به هم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

بوسه ای داد به من،عرش خدا ریخت به هم

معتکف در حرم امن دلم بودم و او

تا که آمد جهت قبله نما ریخت به هم

شاعر شهر خودم بودم و از شهر خودش

ضربان قدمش شهر مرا ریخت به هم

وزن ها ریخت به هم، قافیه ها ریخت به هم

شعر ها ریخت به هم، شاکله ها ریخت به هم

یک نظر صورت ماهش به قمر داد نشان

شرم افتاد به ماه و همه جا ریخت به هم

تار را بم نزن ای یار زمین می لرزد

تازه فهمیده خدا ارگ چرا ریخت به هم...


برچسب‌ها:
نامه های خط خطی, دوس داشتنی های من
+ تاریخ | پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۰۷ساعت | ۳:۴۵ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |