سکانس اول: یه مطلب خوندم که توی کانادا هر استادی باید ابتدای ترم اعلام کنه که روش درس دادن و ارزشیابی ش چجوریه، کوئیز میگیره یا نه، میانترم میگیره یا نه، پروژه و سمینار میده یا نه و هر کدوم از اینا چقدر از نمره ی پایانی رو دربر میگیره، و اینکه استاد حق نداره دانشجو رو غافلگیر کنه، اگه نگفته کوئیز میگیره حق نداره بگیره، اگه گفته میانترم ایکس نمره داره حق نداره نمره شو کم و زیاد کنه، میتونه در حین کلاس سوالاتی از همه بپرسه ولی حق نداره از شخص خاصی سوال کنه. سکانس دوم: بخش ابتدای ترم اعلام میکنه پنج نمره سمینار، پنج نمره ریکوارمنت و ده نمره پرسشای شفاهی اساتید داره، آخر ترم نمره ها رو اعلام نمیکنه، میگیم چرا میگن امتحان خروج ندادید! سکانس سوم: کلاس مجازی برگزار میشه و تکلیفی هم روی سایت قرار داده میشه و اعلام میشه نمره ی این جلسه از این تکلیف خواهد بود، کلی اینترنت مصرف میکنیم فیلم و اسلاید دانلود میکنیم، اینکه سوالا هیچ ربطی به مطالب گفته شده نداره و مجبوریم کل اون چپتر رو از کتاب ملی بخونیم برا جواب دادن هم بماند، دم امتحان استاد میفرمایند پاسخ ها در حد انتظارم نبود و از اون مبحث تو امتحان سوال میاد و تکلیفا هیچ نمره ای نداره! وقتی هم که برای دیدن فیلم و خوندن کتاب و حل تکلیفا گذاشتیم به باد فنا! برچسبها:
حاشیه ها,
روی فیلم عکاسی
+
تاریخ | سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۲۳ساعت | ۱۱:۳۸ ق.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی
|
کاراکتری که سیده مریم کشفی تو خندوانه اجرا میکنه رو دیدین؟ ما یه یاسمن داریم واقعن اینطوریه، با همین ظاهر، همین مدل حرف زدن همینطور حرص خوردن به علاوه ی اصطلاحات منحصر بفرد خودش،و من در تمام کودکی و نوجوونیم هفته ای بیش از چار روزشو با این هلوی تو دل برو بودم، خوش به حالم :) برچسبها:
حاشیه ها,
روی فیلم عکاسی
روز اولی که رفته بودم بیمارستان برای کشیک درس فوریت، عاشق دلخسته ی رشته ی جراحی و کار تو بیمارستان شده بودم. شاید باورپذیر نباشه ولی تنها دلیلش این بود که اونا پاویون داشتن! چندوقت بعدش شنیدم دانشگاه امیرکبیر برای دانشجوهاش یه استراحتگاه گذاشته که بین کلاس ها برن استراحت کنن. دیروز خوندم یه دانشگاه انگلیسی برا دانشجوهای مسلمونش تو ماه رمضون استراحتگاه گذاشته برن بخوابن! ما که دوازده تا یک وقت استراحتمونه اونم فقط یه نمازخونه داریم که _ولا وسایل البارد و لا الحارّ یعمل فی الشّتاء و السّیف بالعکس_ تازه همونم درشو تا وقت اذان که یک باشه باز نمیکنن! هعععععی رررروزگاررر! برچسبها:
حاشیه ها
سر صف نماز جماعت نشستم منتظرم نماز شروع بشه، یه دختر کوچولویی نشسته کنارم ساق دستشو گذاشته رو پام و تکیه شو داده به من. یاد بچگی های خودم افتادم، از وقتی نشستن یاد گرفتم تا وقتی سوم چهارم دبستان بودم همیشه، تو مهمونی یا سر سفره یا جلوی تلویزیون کنار بابام مینشستم و همین مدلی تکیه میدادم بهش، خسته میشد میگفت: چرا دستتو اینجا میذاری، میگفتم خب کجا بذارم؟ میگفت:خب بذار رو پای خودت، همیشه جوابم این بود: خب پای من پایینه، پای تو بالاست! برچسبها:
حاشیه ها,
روی فیلم عکاسی
فسقلی دستش شکسته بود، میله گذاشته بودن براش، چند روز پیش قرار بود بره میله شو دربیاره، زنگ زدم میگم رفتی؟ درش اوردی؟ میگه نه، رفتیم دکتر، مغازه ش بسته بود! مطب: : مغازه: من: : فسقلی: برچسبها:
حاشیه ها
+
تاریخ | سه شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۰۹ساعت | ۱۱:۳۰ ق.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی
|
این روزها خوبم..در حال پرواز. کسی نیست که در جاهای خالی از من زندگی کند. خودمم..خود خودم که دارم روی ابرها پرواز میکنم.... fa.mohseni95@yahoo.com ■
دلتنگیهایم را پهن کرده ام ، گوشه ی همین حیاط همیشه نم دارند مثل چشمانم. کاش تو باشی آفتاب بشود همه شان خشک بشوند وای رفیق آهای رفیق.. صدایم پلک نمیزند نگاهم یخ ِ یخ است.. مثل روحم شاید.. تمام روحم را ، دلم را ، حیاتم را ، تمام ِ تمــام را نخ به نخ مو به مو به تو بسته بودم.. گره گره گره از آن گره های محکم گره های کور.. که هرگز باز نشود.. حالا اما !! بوی دلتنگی نم زده ام .. همه جا احساس میشود پخش شده است اینجا توی این اتاق لا به لای کتاب هایم توی تختم توی وجودم.. هی خودش را به رخم میکشد.. چقدر تو را کم می آورم چقدر بوی تو را کم می آورم.. دیگر چه فرقی میکند .. من آماده ام من برای هر اتفاقی آماده ام.... حالا همین بغض های پنهانیم را در گره روسریم محکم میکنم و با هر دم فرو میبرم آنچنان زیاد است که خفه ام میکند اما من بــاز گره میزنم گره گره گره هر شب گره میزنم.. و بعد آرام مثل اشک های کودکی..... راستی حالا دیگر چه فرقی میکند..