یک طوری آدم ها را قضاوت نکنی و دو پهلو معیار نچینی که اگر عروس باشی به نفع تو باشد و همین خودت در مقام مادر شوهری هم همه چی به نفعت.

 

پی نوشت: حق به جانب نباش.


برچسب‌ها:
حاشیه ها
+ تاریخ | پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۵ساعت | ۹:۳۱ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |

از اوایل نوجوونیم عاشق اطلاعات جمع کردن درباره ی دکور خونه ها بودم. عاشق دیدن انواع عکسای دکور منزل و محل کار. شناختن انواع سبک ها. لذت بردن از مدل های ویکتوریا. اما حالا که دارم خودم زندگی میکنم میبینم که واقعا چقدر یه خونه ی بزرگ با سقف بلند ، با مبل های کاراملی مدل ویکتوریا و پرده های شکلاتی مخملی با زرق و برق های طلایی و سر گوزن به دیوار و فرش های دراز کرم رنگ دستباف با کف سنگ مرمر که وقتی روش راه میری صدای کفش های پاشنه بلند تو فضا میپیچه؛ در برابر یه خونه ی کوچیک با موکت بنفش رنگ و مبل های گل گلی صورتی ، که پرده های چارخونه ی یاسی داره و پر از گل و گیاه و یه کتابخونه پر از کتابای رنگارنگه؛ چقدر حقیره و چقدر میشه تو خونه ی دوم شاد بود و آرامش داشت و از همه ی فضا استفاده کرد در حالی که تو خونه ی اول چقدر حس تنهایی همراه آدمه.


برچسب‌ها:
حاشیه ها
+ تاریخ | چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۴ساعت | ۲:۵۹ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |

خدا رو شکر که یه خانومم. واقعا از ته قلبم از کار کردن بدم میاد و این که مث یه ملکه بشینم خونه و به کارای مورد علاقم بپردازم برام دوس داشتنی ترینه.


برچسب‌ها:
حاشیه ها
+ تاریخ | سه شنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۳ساعت | ۳:۲۰ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |

چقدر خوبه بی مناسبت به هم کادو بدیم و چقدر کادوی پریشب زهرا حالمو خوب کرد و چقدر بهش نیاز داشتم و امروز که گوشش میکردم چقدر فوق العاده بود این آلبوم مدونای دنگ شو.

 


برچسب‌ها:
حاشیه ها, روی فیلم عکاسی
+ تاریخ | دوشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۲ساعت | ۹:۳۸ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |

در یک خط بنویسم که رومرز تئاتر مزخرفی بود !


برچسب‌ها:
حاشیه ها
+ تاریخ | دوشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۲ساعت | ۹:۳۶ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |

گفتم بیام بنویسم شاید وقت نکنم دیگه امروز بیام. صبح قرار بود برم موسسه ابرار کلاس که کنسل شد. سه قسمت هاوس دیدم و به کارای خونه سرو سامون دادم. بلیط تئاتر خریدم بریم امشب تئاتر. منو مصطفی و زهرا. تئاتر رومز تو پردیس تئاتر شهرزاد. اگه خوب بود فردا براتون مینویسم درباره ش. الانم منتظرم مصطفی بیاد بریم. دلم وحشتناک درد میکنه. ورزش نکردم امروز. تنبلیم شد. حالا شاید شب که برگشتیم دوتایی ورزش کنیم. میخوام زنگ بزنم مطب یوسف آباد بگم من نمیام دیگه. چه وضعشه هی میرم یه دونه هم مریض نیس. یه دلم میگه وقت خودتو تلف نکن. یه دلم میگه بلاخره رونق میگیره بعد میتونی اونجا مشغول به کار بشی. یه دلم میگهتهش که چی تابستون تموم بشه نمیتونی بری دیگه. خلاصه فعلا دو هیچ به نفع نرفتنه.

پی نوشت: اگه باردار باشم الان شونزده روزشه. هیچی از جنین شناسی یادم نیس. شونزده روزگی چه شکلی میشه؟ چه کار کنم روز شونزدهم که بچه م خوب باشه حالش؟


برچسب‌ها:
حاشیه ها, روی فیلم عکاسی
+ تاریخ | شنبه ۱۳۹۷/۰۵/۲۰ساعت | ۷:۴ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |