جمعه از صبح که بیدار شدیم اول من اسلایدای پروتزمو درست کردم که قشنگ دوساعت طول کشید. بعدش با آقا هوش دیداریا رو تمرین کردیم برای امتحان. چهار و نیم بود که آزمون داد. بعدش حاضر شدیم رفتیم روضه. وقتی برگشتیم ساعت 9 بود. یه عالمه میوه پوست کندم و نشستیم بلاک آس بازی کردن که ببینیم کی باید ظرفا رو بشوره که خوشبختانه چون انگیزه ی من خیلی قوی بود برنده شدم. خبر های خوبی هم از آقای "ب" در دسترس بود.

امروز که اندو داشتیم، یه سنترال آبچوره کردم، دو تا پره مولر حفره دسترسی تراشیدم، یه دونه شونو هم فایل کردم. بعد از ظهر میخواستیم روش تحقیقو بپیچونیم وسط کلاس من و هدا و شکیلا با هم پاشدیم بریم بیرون که در حین رد شدن از بین دوتا صندلی کله های من و هدا خورد تو هم! اسکل بازی وحشتتناکی بود! با شکیلا پیاده اومدیم پایین و رفتیم کافه و من کافی لاته خوردم و کیک شوکولاتی و شکیلا کاپوچینو و چیزکیک نوتلا؛ لازم به ذکر است که مهمان شکیلا بودم. بعضیا هم از دیشب نمازخون شدن که اسمشو نمیارم شاید دوس نداشته باشه. فقط اینکه ای بعضیا خیلی دوستت میدارم.

پانویس: یادم نمیره "ح،ط" چه آدم بی چشم و رو و آشغالی بود.

پانویس: یادم هست که قراره همین روززا "پ،ق" ازش یه خبرایی بشه و "د" براش یه تسبیح صلوات نذر کرده! یه تسبییییح!


برچسب‌ها:
روی فیلم عکاسی
+ تاریخ | شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۰۴ساعت | ۵:۹ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |