چهارم دبستان بودم قرار بود توی خرداد عروسی آجی فرخنده باشد. از بعد از تعطیلات عید تا عروسی میتوانم بگویم تقریبا شبی نبود که ما نرفته باشیم خانه ی عمه صدیقه. مینشستیم دور هم به گل گفتن و گل شنیدن. آجی فرخنده با مامان مشورت میکرد برای مراسم و مخلفاتش. ما بچه ها بازی میکردیم. گاهی به حرف بزرگترها گوش میکردیم. دور هم میوه و تخمه ی آفتاب گردان می خوردیم. شب هاای اردیبهشتی را تقریبا هرشب توی حیاطِ از قبل آب پاشی شده دور هم می نشستیم و میوه و شربت آب لیمو و آجیل می خوردیم. یک شب هایی بعد از شام میرفتیم و یک شب هایی برای شام. یک شب هایی شام می بردیم یک شب هایی آنجا شام میخوردیم. یک شب هایی شام عدس پلو با کشمش بود یک شب های نان و پنیر و خرفه و هندوانه... عروسی رسید خوش گذشت. اما زود تمام شد به خوشی دو شب... بعد از عروسی بابا گفت دیدید چه زود تمام شد؟ "انتظارش خوشه..." راست می گفت... انتظارش خوشتر و خوشمزه تر از خودش بود.

بعد تر ها وقت عروسی خودم هم همین بود... بازار برو، دنبال لباس بگرد، تالار، سفره، حلقه، خرید مهمانی، دعوت کردن فامیل و ... یادم هست دو شب قبل از عروسی همه ی عمه ها خانه ی ما بودند...  عمومرتضی بلال خریده بود. یادم هست با بچه ها چند شب قبلش رفتیم با ماشین دور... عروسی انصافا خوش گذشت اما بازهم به خوشی دو روز و دو شب... بازهم بابایم گفت دیدید چه زود تمام شد؟ "انتظارش خوشه..."

واقعا من این جمله را آویزه ی گوشم کرده ام از بابا... وقتی برای کنکور درس میخواندم و منتظر پایان خوشش بودم یادم به حرف بابا میفتاد:"انتظارش خوشه..." همین بود که سعی میکردم لذت ببرم از آن درس خواندن. از آن فرصتی که دارم که خودم را ثابت کنم. الان که دانشجو هستم و گاهی وقت ها بعضی اتفاقات خاطرم را مکدر میکند و انتظار میکشم این درس تمام شود و زود دکتر شوم با خودم میگویم "انتظارش خوشه..." لذت ببر از این دورانِ تکرار نشدنی. لذت مدرک چند روز است اما لذت انتظار و درس خواندنش شش سال...

این روزا که چند روز بیشتر تا عید نمانده و همه صبح به امید اینکه فقط چند روز مانده از خواب بیدار می شوند، یادمان باشد که "انتظارش خوشه..." همین خریدها، مردم را توی خیابان دیدن ها، دست فروش ها که همه جا بساط کرده اند، ماهی گلی، سبزه و سفره هفت سین چیدن ها، هدیه خریدن ها، شلوغی مترو و تق و لق بودن درس و کار، بوی عید و عیدی، حقیقت لذت عید همین هاست. عید می آید و زود تمام میشود. لذتش همین انتظار است....


برچسب‌ها:
حاشیه ها, روی فیلم عکاسی
+ تاریخ | سه شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۷ساعت | ۶:۴۶ ب.ظ نویسنده | محجبه ی عینکی |